گذشت ماه گرد

کلی تاخیر داشتم شرمنده!!!!!

ماهگرد دوقلو ها هم گذشت و هر روز بزرگ و بزرگ و بزرگتر میشوند.شبها بیخواب و روزها خوابند.

گهی گریه کنان و شیون کنان گله از دنیای فانی و گهی با خنده خود دنیا را هدیه میدهند.

کسی چه میداند در دلشان چه میگذرد و شکوه از چه میکنند و به چه میخندند و به کجا زل میزنند و حتی در خواب چه در ذهنشان نقش میبندد.شاید دپرس از ورود به این دنیای کوچک و شاید هم محکوم به زندگی در این دنیای بزرگ.

ولی یه چیز خیلی جالبه و اون هم اینه که این دو قلوها فقط شکمشون رو میشناسن و بس,شکم که سیر باشه و جا هم تمیز باشه دنیا واسشون بهشته...... (;

سیامک هم در این عکس مشغول سر و کله زدن با پانته آ درساعت ۶:٣٠ صبح میباشد.

/ 11 نظر / 93 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سها

واقعا روزبه روزدارن بزرگ میشن خدامیدونه که این دوتا شبهاچی کارمیکنندمن که خیلی دارم باهاشون حال میکنم [[خرخون]]

Ali & Amin

in ast daie mehraban,be pedaresh rafte chon onam daie mehrabunieeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee [چشمک][گل]

سیامک

الهی الهی الهی... دمت گرم. مردیم بسکی صبر کردیم تا آخر هفته بشه بیائیم ببینیمشون. ضمناَ من خودم با هاشون حرف زدم پانته آ معتقد بود ساعت ما خرابه و وقتی صبح میشه ساعت ما 1:30 رو نشون میده. بردیا هم می گفت : من که چیزی از این حرفها نمی فهمم پانی بیدار میشه میگه صبح شده ! راستی این صفحه ارسال نظرات فیلتر شده ! داش علی رسیدگی کن.

یکتا

عکساشون خیلی توپه!مخصوصا اونی که پانته آ داره موهای بردیا رو می کشه.خیلی عشقن!!!!!

پریسا

عکسها خیلی بامزه هستن. کلی از عکس سیامک در ساعت شش و نیم صبح خندیدم پرنیان که عاشق وبلاگ این دوتا جینگیلی شده. هر شب نیم ساعتی عکساشون رو نگاه میکنه و نازنازشون میده. مامانم اونقدر ازشون تعریف کرد که دلمون آب شد!! [گل]

مداد های آبی من

سلام به دائی مهربون دو قلوها چه عکسهای جالبی! پس دو قلوها یکماهه شدند مبارکه. امشب دوست جدیدی تقاضای لینک داشت و وب من رو هم لینک کرده بود .یک لحظه یاد شما افتادم و توی لیست اسم وبلاگتون رو مجدد دیدم.نمی دونم شما فکر کنم قبلا خواسته بودی برای پست جدیدم خبر بدم و یا نه. بهر حال کمی فرصت داشتم آمدم هم سری بزنم اینجا و هم اطلاع بدم برای تازه ترین نوشته ام .فکر کنم پدر دوقلوها به این زودیها نتونه خودش تو وبلاگ مطلبی ارائه بده و شما تا مدتها باید اینجا رو اداره کنید. موفق باشید و سلامت . دو قلوها هم بچه های قانعی هستند و فقط غذا داشته باشند و جای راحت و محبت براشون کافیه . کاش آدم بزرگها هم همین طور بودند.[لبخند]

مداد های آبی من

سلام مجدد و این بار به بابای دو قلوها امیدوارم حال دو قلوها خوب باشه. تشکر از آمدت و نظری که دادید. سرشار از لطف بود. بله واقعا من متوجه نشدم نظراتم رو قبلا شما نوشته ای و فکر کردم کار دایی بچه هاست. در مورد نظرتون باید بگم منم اتفاقا از گرمای زیاد هوا خوشم نمیاد و از سرمای زیاد هم همین طور. پاییز در وا قع تعادل در هواست و هر چیزی می دونید در حد متعادلش خوبه. روزهای خوب و شادی در کنار بچه ها داشته باشید . [گل][گل]

مداد های آبی من

سلام تشکر می کنم از شما برای عبارتی که در مورد من و نوشته هایم بکار بردید. نشانه ای بود از درک و شناختتان از ادمها. شما هم متقابلا برای من محترم هستید[گل]

حکیمه

سلام...جیگرشونو...یکیشونو میدید من؟؟[زبان]ببخشید که دیر به دیدنشون اومدیم ولی خدایی کلی اون شب محفل گرمی کردن ها.مامان زهره بی خیال شما که از همه سر حالتر بودید ماشاءا... آقا سیامک چرا ننه من غریبم بازی در میاری کسی ندونه فکر میکنه شب تا صبح- صبح تا شب مسئول نگهداری از بچه هایی...[نیشخند]سالم و سلامت باشید همه تون...

سولماز

سلام من هم سه قلو دار م سر بزنید خوشحال می شم بچه ها خیلی نازند خدا نگهدارشون باشه